Persia

Truth is out there



Links

Persian links :

http://www.loghatnameh.com/

http://www.derafshe-kaviyani.com/

http://efsha.co.uk/

http://www.farhangiran.com/

http://www.daneshmand.ca/

http://www.shamlu.com/

http://www.sohrabsepehri.com/

http://www.farsinet.com/

http://www.radiofarda.com/

http://www.bbc.co.uk/persian/index.shtml

http://www.peiknet.com/

http://www.ir2007.com/


Norwegian links :

http://www.illvit.no/

http://www.healing.no/


Turkish links :

http://www.maxicep.com/

http://www.diziizle.net/

http://www.diziport.com/

http://www.incil.com/


Download links :

http://www.thepiratebay.org/

http://www.torrentdownloads.com/

http://www.lasyk.com/

http://www.zedge.net/

http://www.brothersoft.com/

http://www.download.com/


: در نامه رستم فرخزاد به برادرش
برین سالیان چارصد بگذرد
ازین تخمه گیتی کسی نسپرد
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود
بپوشند ازیشان گروهی سیاه
ز دیبا نهند از بر سر کلاه
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش
ز دهقان و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود
سخن ها به کردار بازی بود
پیشنهاد می کنم حتما دوباره بخونید این آخر شاهنامه رو...

حميد مصدق

تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه ي همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


جواب فروغ فرخ زاد

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ي همسايه
سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي
باغبان باغچه ي همسايه
پدر پير من است

من به تو خنديدم
تا كه با خنده به تو
پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد، گريه ي تلخ تو را
و من رفتم
و هنوز سالهاست
كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت



Min bloggliste

Følgere

Bloggarkiv

  • ▼  2010 (3)
    • ▼  januar (3)
      • English PDF about Islam :
      • Pictures and Video :
      • Persian PDF about Islam :افسانه سازیمفهوم الله در ...

Om meg

hagai
Vis hele profilen min

tirsdag 26. januar 2010

Pictures and Video :

چهره کريه و وحشيانه شيعه

Isalmic election

Wake up europe

Science - Muslims

Akhonhaye sharlatan

The truth about muhammed- Video

Pollute children's mind

Historic catastrophe in Iran

Blood thirsty eternal violent face of Islam
Lagt inn av hagai kl. 13:34
Send dette via e-postBlogg dette!Del på XDel på FacebookDel på Pinterest

Ingen kommentarer:

Legg inn en kommentar

Nyere innlegg Eldre innlegg Startsiden
Abonner på: Legg inn kommentarer (Atom)
زماني دور
در ايرانشهر
همه در بيم
نفس در تنگناي سينه ها محبوس
همه خاموش
و هر فرياد در زنجير
و پاي آرزو در بند
هزاران آهنگ و آواي خروشان بود و شب خاموش
فضاي سينه از فرياد ها پر بود و لب خاموش
و باد سرد
- چونان كولي ولگرد
به هر خانه، به هر كاشانه سر مي كرد
و با خشمي خروشان
شعله روشنگر انديشه را
- مي كشت
شب تاريك را تاريكتر مي كرد .
***
در آن دوران
در ايرانشهر
همه روزش چو شبها تار
همه شبها ز غم سرشار
نه در روزش اميدي بود
نه شامش را سحر گاه سپيدي بود
نه يك دل در تمام شهر شادان بود
خوراك صبح و ظهر و شام ماران دو كتف اژدهاك پير
مدام از مغز سرهاي جوانان
- اين جوانمردان - ايران بود
- جوانان را به سر شوري ست توفانزا
- اميد زندگي در دل
- ز بند بيدگي بيزار
و اين را آژدهاك پير مي دانست
از اينرو بيشتر بيم و هراسش از جوانان بود.
...
لب هر در
به روي كوچه ها آهسته وا مي شد
و از دهليز قلب خانه ها با خوف
سراپا واژه انسان رها مي شد
هزاران سايه كمرنگ
- در يك كوچه با هم آشنا مي شد
طنين مي شد
- صدا مي شد
صداي بي صدايي بود و
- فرمان اهورايي
***
بپا خيزيد !
كف دستانتان را قبضه شمشير مي بايد
كماندارانتان را دركمانها تير مي بايد
شما را اين زمان بايد
دلي آگاه
همه با همدگر همراه
نترسيدن ز جان خويش
روان گشتن به رزم دشمن بد كيش
نهادن رو به سوي اين دژ ديوان جان آزار
شكستن شيشه نيرنگ
بريدن رشته تزوير
دريدن پرده پندار
اگر مردانه روي آريد و برداريد
- از روي زمين از دشمنان آثار
شود بي شك
تن و جانتان ز بند بند گي آزاد
- دلها شاد
تن از سستي رها سازيد
روانها را به مهر اورمزدا آشنا سازيد

از آن ماست پيروزي
***
خداي عهد وپيمان ميترا،
- پشت و پناهم باش !
بر اين عهد و بر اين ميثاق
گواهي باش
در اين تاريك پر خوف و خطر
- خورشيد را هم باش !
خداي عهد و پيمان، ميترا،
- دير است، اما زود
مگر سازيم بنياد ستم نابود
به نيروي خرد از جاي برخيزيم
و با ديو ستم آن سان در آويزيم
- و بستيزيم
كه تا از بن
بناي آژدهاكي را بر اندازيم
به دست دوستان از پيكر دشمن
- سر اندازيم
و طرحي نو در اندازيم
...
در آن شب از دل و از جان
به فرمان سپهسالار كاوه مردم ايران
ز دل راندند
نفاق و بندگي و خسته جاني را
و بنشاندند
صفا و صلح و عيش و شادماني را
نوازش داد باد صبحدم بر قله البرز
درفش كاوياني را


ز ژرفاي آن غرقاب


شب تاريك و « بيم موج » و گردابي چنين هائل
كجا دانند حال ما « سبكباران ساحل ها »
((حافظ ))



در آن شب تاريك وآن گرداب هول انگيز،
حافظ را
تشويش توفان بود و « بيم موج » دريا بود !
ما، اينك از اعماق آن گرداب،
از ژرفاي آن غرقاب،
چنگال توفان بر گلو،
هر دم نهنگي روبرو،
هر لحظه در چاهي فرو،
تن پاره پاره، نيمه جان، در موج ها آويخته،
در چنبر اين هشت پايان دغل، خون از سراپا ريخته،
***
صد كوه موج از سر گذشته، سخت سر كشته،
با ماتم اين كشتي بي ناخداي بخت برگشته،
هر چند، اميد رهائي مرده در دل ها؛
سر مي دهيم اين آخرين فرياد درد آلود را :
- (( ... آه، اي سبكباران ساحل ها ... ! ))

جستاری بر علل و اشکال خشونت در اسلام



اینجا سخن از " اسلام" و " مسلمانان" است. از نظر نگارنده این سطور نظام فکری و سیاسی

اسلام از سه منبع اصلی استنتاج و استنباط میگردد. قرآن که گفته می شود، کلام ماوراالطبیعه است، حدیث به مثابه کلام پیامبر و فرستادۀ خدا و آنچه که به رفتار و سَبک زندگی امامان و خلفای اسلام و جانشینان پیامبر نسبت داده می شود و مسلمان نیز به مفهومی که در این سیاهه آمده کسی است که پیرو این سه مولفۀ اسلام است.، بنابراین کسی که مدعی می شود و یا باور دارد که مسلمان است، اما به زعم من اطلاعی از ماهیت واقعی این دین ندارد و از نظر وی اسلام تنها عبارت است از نماز خواندن و روزه گرفتن و حج رفتن، مخاطب و موضوع این مقاله نیست. مقصود همچنین آنانی نیستند که تصوّر تعدیل کننده، تطهیر شده و یا غیرمنفعلی از اسلام دارند و معتقدند که اسلام دینِ صلح است و موافق خشونت و جنگ نیست. اینجا آن اسلام و آن دسته از مسلمانانی مورد چالش قرار گرفته اند که به استناد به سه جزء فوق کُشتن و کُشته شدن در راه الله را نه تنها توجیه می کنند، بلکه تبلیغ کرده، تقدّس می بخشند و حتی عملی می نمایند.

پیام محوری مقاله این است که اسلام راستین مُنادی خشونت است، آنهم در انواع و ابعاد وسیع آن، خشونت بر علیه دیگر ادیان، خشونت بر علیه جهان بینی های دیگر فلسفی، خشونت بر علیه نیمی از بشریت، یعنی زنان، خشونت بر علیه دگراندیشان حتی درون دینی، خشونت بر علیه حتی اقلیتها و شاخه های غیرحاکم درون اسلام چون اهل تسنن در دولتهای شیعه و اهل تشیع در حکومتهای سنّی مذهب. مقاله می گوید که اصلاً بدفهمی و اتفاقی نیست که بیشتر اخباری که در ارتباط با خشونت شنیده می شوند، به نحوی پیوند با مومنان صدیق اسلام دارد. مسلمانان واقعی آنانی نیستند که ترک دین را چون امری طبیعی می پذیرند، تساوی حقوقی زن و مرد را قبول دارند، شلاق زدن، سنگسار و مجازاتهای قرون وسطایی را رد می کنند، مشکلی با تبلیغ پیروان ادیان دیگر در کشور اسلامی ندارند، موافق ازدواج پیروان اسلام با پیروان دیگر ادیان بدون اینکه آنها مجبور شوند دین خود را عوض کنند، هستند، چند همسری را شکلی از توحش می دانند، موافق تقسیم برابر ارث و حق حضانت فرزند و غیره بین زن و مرد هستند و دهها مورد دیگر، چنانچه کسی خود را مسلمان می نامد و امّا با مدنیت و دمکراسی و برابری حقوقی زن و مرد در تمام ابعاد آن مخالفتی ندارد، خود را مخاطب این نوشته نداند.

* بر خلاف عقیدۀ عده ای از نظریه پردازان که معتقدند اسلام دین صلح و آرامش است، نگارنده معتقد است، اساس دین اسلام بر پایۀ جنگ و خونریزی بنانهاده شده است و این دین دست پیروان خود را برای رسیدن به اهدافشان در بکارگیری خشونت آزاد گذاشته است و نیز اسلام خشونت را توجیه و در بسیاری نوارد لازم می داند.

* قسمتی از خشونت موجود در اسلام به خُلق و خوی، شیوۀ زندگی اعراب آنزمان برمیگردد و بخش دیگر آن به حکومتی و سیاسی بودن این دین مربوط است.

* محمد با بکارگیری سنّت ها و قوانبن برخاسته از خُلق و خوی اعراب در دین اسلام، این احکام و سنّت ها را نهادینه کرد.

* اگر احکام و قوانین موجود را محمد به خواست و گفتۀ خدا تبدیل نمی کرد، یقیناً این سنّت ها و یا بخش عظیمی از آنها نیز همچون قوانین اقوام و ملتهای دیگر به دست فراموشی سپرده می شد یا حداقل دستخوش تغییرات بسیاری به سود بهبود روابط انسانی می شد.

ابعاد خشونت در اسلام بسیار وسیعتر و دهشتناک تر از آن چیزی است که در این کوتاه سخن آمده است، لیکن نوشتۀ حاضر مکث بیشتری بر خشونت فیزیکی و جزائی (حد و تعزیرات) در اسلام دارد. ساختار این دین بر پایۀ تبعیض، خشونت و ظلم به زنان، کودکان، طبقۀ تهی دست، اقوام و ملیتها، دگراندیشان و حتی دگراندیشان درون دینی نهاده شده است. زن از دیدگاه اسلام موجودی فرومایه و شیطانی است که همۀ عارضه های منفی اجتماعی از وجود اوست. استفادۀ ابزاری و ایدئولوژیک از کودک، تحقیر و ظلم به نوزادی که نتیجۀ ازدواج رسمی نیست و همینطور روابط جنسی با کودکان تنها بخشی از خشونتهای دین اسلام می باشد( ازدواج با دختر 9 ساله که خود محمد بانی آن می باشد).

* فقر و ناتوانی تهیدستان را خواست الهی دانسته و صبر و بُردباری را برای آنان توصیه می کند. در سورۀ نحل آیۀ 75 الله مثالی زده : " بردۀ مملوکی( بنده، غلام، کنیز) را که قادر بر هیچ چیز نیست و انسان را که از جانب خود، رزقی نیکو به او بخشیده ایم، و او پنهان و آشکار از آنچه خدا به او داده، انفاق هزینۀ زندگی زن و فرزند می کند، آیا این دو نفر یکسانند؟

* سورۀ طه آیۀ 131 : " و هرگز چشمان خود را به نعمتهای مادی، که به گروههایی از آنان داده ایم مَیَفکن".

اسلام قوم عرب را برتر دانسته و وجود اقوام دیگر را تنها در چهارچوب تسلیم شدن و گردن نهادن به سلطۀ خود پذیرا است. این دین تاب و تحمُل هیچگونه مخالفتی را ندارد حتی اگر این مخالفت از طرف شاخه دیگری از خود این دین باشد. رمز گسترش اسلام چه در بین اعراب و چه بعدها در دیگر کشورها در بکارگیری از سیاست تمکین و تسلیم (جزیه) به اسلام بود، همینطور شِگِرد نگه داشتن مسلمانان در اجرای سیاست مجازات برای ارتداد و دگراندیشی می باشد. اسلام بر پایۀ تبعیض بنا گردیده و همین تبعیضات است که به خشونت در اسلام مشروعیت بخشیده است. تبعیض خود در عین حال بخشی از خشونت اسلامی را نیز تشکیل می دهد.

در نیم قرن گذشته و بخصوص در سه دهۀ اخیر، بیشترین خشونت ها، ترورها، قتل های دسته جمعی و بُمب گزاریهای انتحاری به نام دفاع از اسلام به وقوع پیوسته است. پرسیدنی است که چرا پیروان اسلام اینچنین از حربۀ ترور، خشونت و بی رحمی، آن هم در ابعاد وسیع و اشکال مشمئز کننده ای استفاده می کنند، چگونه است که آنها می توانند انسانها را در انظار عمومی به دار آویخته و حلق آویز منند و با شوق و شعف به تماشای آن بنشینند، می توانند دست و پا قطع کنند، چشمها را از حدقه بیرون آورند، با وجدانی راحت و خاطری آرام دیگران را سنگسار کرده و یا گردن بزنند؟

فعال ترین و به احتمال قریب به یقین صادق ترین و مومن ترین پیروان اسلام نشان داده اند که می توانند به خود بُمب بسته و در اماکن عمومی، کوچک و بزرگ، زن و مرد را به قتل برسانند. آنها ثابت کرده اند که قابلیت این را دارند که کشتارهای دسته جمعی راه بیاندارند و ده ها هزار انسان را یکجا کشته و به گورهای دسته جمعی بسپارند. با دیدن این اعمال سوالاتی که به ذهن انسانِ متمدن خشور می کنند اینها هستند :

* آیا شرارت و خشونت قسمتی از ذات این انسانها است؟

* آیا آنها قاتل و جانی هستند و تنها جهتِ توجیه اعمال خود از پوشش اسلام بهره می گیرند؟ به عبارتی باز هم صریح تر: منبع خشونت دین این انسانها است یا خود آنها؟ کدام طرف از طرف دیگر سوء استفادۀ ابزاری می کند؟ اسلام از انسان یا انسان از اسلام؟

دست به اسلحه بُردن و مبارزۀ مسلحانه را پیشه کردن مُختص به مسلمانان نبوده و نیست، از نیروهای چپ گرفته تا احزاب راست و رادیکال در مراحل مختلف و به دلایل گوناگون برای رسیدن به اهدافشان گاهی به اسلحه روی آورده اند امّا هیچکدام از این نیروها هشونت را نه به اندازۀ مسلمانان وسعت داده و نه آن را بدین اندازه نهادینه کرده اند و مهمتر از همۀ اینها نه تقدّس الهی به آن داده اند.



علت مشروعیت خشونت در اسلام

بکارگیری خشونت در اسلام نهادینه و عملاً ازلی و ابدی شده است. یک فرد مسلمان، مسلمان است حال چه در زمان پیدایش اسلام و چه ده هزار سال پس از آن، یک فرد مسلمان مجبور به اجرای قوانین الهی است، زمان و مکان در اجرای این وظائف نقش ایفا نمی کنند. اگر حکومت اسلامی ایران و یا افغانستان در اجرای احکام اسلامی مانند قطع دست و پا و چشم درآوردن کوتاهی نمی کنند و نسبت به دین محمد و گفته های الله مومن هستند، هر حکومت اسلامی دیگر نیز حتی اگر در آلمان، سوئد و.... سرِ کار آید قاعدتاً باید چنین کنند، در غیر اینصورت مومن به دین الله و پیامبرش محمد نیستند. قصاص یکی از اصول کیفری اسلام و لازم الاجرا است. مسلمانان معتقد هستند که خدا احکام آمده در اسلام را تنها برای منطقۀ خاصی نیاورده است، این احکام کُل بشریت را در هر مکانی که هستند دربر می گیرد. زمان و مکان نمی شناسد، اجرای کلام خدا نمی تواند مشمول زمان و مکان گردد. یک مسلمان واقعی و مومن به احکام خدا نباید و نمی تواند شک کند. مثلاً فرد مسلمان نباید دستوری که الله در سورۀ بقره آیۀ 178 برای اُمتش مبنی بر ضرورت قصاص آورده را مشمول زمان خوانده و آن را برای مکان و زمان بخصوصی بداند.

سورۀ بقره آیۀ 178 :

" ای افراد با ایمان، در بارۀ کشته شدگان، قصاص بر شما واجب شد، آزاد در مقابل آزاد، بنده در مقابل بنده، زن در مقابل زن، هر کس که برادرش مقداری گذشت کرد باید از آن بخوبی پیروی کند و خون بها را بخوبی به او بپردازد. این تخفیف و لطفی از طرف خداوند شما است. کسی که بعد از آن تعدی کرد عذاب دردناکی دارد".

اسلام دینی است برای حکومت کردن، اسلام برای برپائی یک حکومت عربی ظهور می کند. محمد خود به این موضوع اشاره دارد که الله اسلام را برای قوم عرب فرستاد.

سورۀ انعام آیۀ 92

" و این گونه قرآنی عربی را بر تو وحی کردیم تا مکّه و مردم پیرامون آن را اندرز کنی و آنها را از روزی که همه خلائق در آن روز جمع می شوند و شک و تردید در آن نیست بترسانی".

در قرآن بطور عمده به غیر از قوم عرب هیچ اشاره ای به اقوام دیگر کُرۀ زمین مانند، چینی،

هندی و یا اقوام کشف نشده مانند سرخ پوستان آمریکا نمی شود. حیوانات ذکر شده در قرآن عموماً حیواناتی هستند که در این جزیرۀ بیابانی شناخته شده بودند، مانند: ملخ، شتر و سوسمار. مثلاً هیچ سخنی از خرس قطبی، ببر، پلنگ و گوَزن به میان نیامده است. همینطور میوه ها، زیتون، خرما، انار و انجبر میوه هایی هستند که در قرآن از آنان به کرات نام برده شده است امّا از دیگر میوه ها نامی برده نمی شود. در مورد طبیعت نیز بر همین منوال است، رعد و برق، صاعقه و توفان مواردی آشنا هستند در وجهی که برف و یخبندان برای عرب نامفهوم بوده است.

اسلام دین یکپارچگی اعراب، دین قانونمند کردن جامعۀ عربی و دین حکمفرمائی و دولتداری است. بی دلیل نیست که اسلام در خود دارای دستوراتی به منظور نظم و نسق دادن به روابط اجتماعی و مسائل قضائی است. احکام مربوط به قصاص و همینطور قوانین مختص به مسائل مالی و بسیاری احکام دیگر را می توان بدین منظور مثال آورد. دستورات و قوانین آمده در اسلام را می توان مجموعه ای از احکام و قوانین موجود در منطقۀ عربستان به انضمام دانستنیهای محمد و اطرافیان از دیگر ادیان بخصوص یهودی دانست. محمد با استفاده از قوانین موجود و در مواردی تغییر جزئی آنها توانست دینش را تا حدود زیادی قانونمند کند. در برخی موارد تغییراتی جزئی در احکام پیشین داده شده است.

متن آیه هایی که در سالهای اولیه به ثبت رسیده فرق ماهوی با سالهای بعد که محمد تصمیم می گیرد برای ترغیب اعراب به دینش دست به شمشیر بَرَد، دارد. بیشترین قوانین وصف شده در اسلام به دوران دوّم یعنی سالهای اقامت محمد در مدینه تعلق دارد. سوره های مکّی بیشتر درس اخلاقیات و فراخوان مردم به دین جدید و همینطور ترساندن آنها از سرپیچی از اسلام و عواقبش است، در حالیکه دوران دوّم به دلیل اقتدار و حاکم شدن اسلام به احکام و وصف قوانین برای امور جامعه، خانواده و جنگ می پردازد. به گفتۀ علی دشتی:

" ... ولی از آغاز ورود به مدینه، محمدی دیگر از گریبان محمد سر در می آورَد و در مدت ده سال در مکّه مردم را به دین دعوت می کرد فرق می کند، از لباس پیغمبری که به مفاد واندرز خویشان و کسان خود را از تاریکی سخیف جاهلیت برهاند، بیرون می آید تا نخست همان عشیره را زبون سازد و همان کسانی را که سیزده سال او را مسخره کردند و آزار رسانیدند را به زانو در آورد".

با نزدیک شدن و دستیابی محمد به قدرت و حاکمیت آهنگ گفته هایش نیز تغییر می کند، پژواک خشونت در گفته هایش رساتر و رساتر می شود.


" ضربه ها را بر بالاتر از گردن فرود آرید و همۀ انگشتانشان را قطع کنید". سورۀ الانفال آیۀ 12
سطح جامعۀ عرب در آنزمان به شکل بسیار بارزی نازل و ابتدائی بوده است. اعراب آن زمان مردمانی اهل کتاب و دانش نبوده اند، زمان ظهور اسلام در تمام شبه جزیرۀ عرب دانش آموخته ها تعدادشان از انگشتان دست متجاوز نبوده است. به همین دلیل نیز قوانین جزائی و مدنی در سطح بسیار ابتدائی و رشد نیافته ای قرار داشته است. قصاص، که پایه و بنیاد قانون اسلام برای مجازات مجرمین محسوب می شود، بسیار بَدَوی، ساده و بی نهایت خشن است. علاوه بر بَدَوی بودن قوانین وصف شده، ایشان از ابزار موجود مانند سنگ و شمشیر برای مجازات استفاده میکرده اند.
نهادینه شدن خشونت در دین اسلام به سالهای ظهور این دین برکیگردد. پیدایش اسلام در هزار و جهارصد سال پیش در شبه جزیرۀ عربستان مُهر رفتار و آداب و رسوم مردمان آنزمانِ آن منطقه را بَر خود دارد. با بررسی بیشتر تاریخ پی می بریم که چرا این دین تا به این حدّ با خشونت و کُشت و کُشتار آغشته است.
زمینه های اقتصادی، اجتماعی و جغرافیایی خشونت در اسلام
در اوایل قرن هفت میلادی در شبه جزیرۀ عربستان مردمانی زندگی میکردند که بنا به شرایط زیستی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شان خشن و بی رحم بودند. صحرای بی آب و علف و گرمای طاقت فرسا این مردمان را از نعمت کشاورزی بی بهره ساخته بود. شغل رایج در قبایل عرب بیشتر تجارت و خرید و فروش برده، کالا و چارپایان بوده است امّا آنان اغلب اوقات وسایل و امکانات تجاریشان را از راهزنی بدست می آوردند. آنان از راه دزدی و راهزنی زندگیشان را اداره میکردند و این شغل یعنی دزدی همیشه با مقاومت طرف مقابل روبرو بود وبرای درهم شکستن مقاومت، خشونت و قصی القلب بودن لازم است. این امر علاوه بر دلایل دیگر به خشن شدن این مردمان یاری می رساند و آنان را به مردمانی تُندخو و خشن تبدیل میکرد. قبایل مختلف برای بقای خود مرتب در حال جنگ و ستیز با هم بودند، این عادت یعنی جنگ و ستیز در میان اعراب چنان متداول بود که خود ایشان برای استراحت و تجدید قوا چهار ماه ( ذیقعده، ذیحجه، محرم و رجب) را برای جنگیدن حرام کرده بودند.
جنگها عمدتاً جنبۀ اقتصادی داشتند و برای بدست آوردن برده، اسب، زن و مال و منال به وقوع می پیوستند. وسایل جنگیدن این مردمان شمشیر، کمان، سنگ و نیزه بودند. جنگجو و حرفۀ جنگیدن شفل محسوب می شد، که اکثر مردمان قبایل عرب دارای این شغل بودند. امرار معاش اعراب بطور عمده نه از زمین و کشاورزی و نه از دامداری بود فقط اهالی شهر مکه در آنجا تا اندازه ای از محسنات تجاری برخوردار بودند. در صورتی که باقی اهالی عرب زندگی خود را از طریق جنگیدن و بدست آوردن غنائم می گذراندند.

نقش اسلام در نهادینه کردن خشونت در بین مسلمانان
بعب از پیدایش اسلام در شیوۀ زندگی و امرار معاش اعراب تغییر چندانی حاصل نشد. محمد سرکشیِ عرب و جنگیدن آنان را نهادینه کرد و به آن شکل رسمی و الهی بخشید. اگر تا قبل از اسلام سنگسار شیوه ای برای کشتن افراد گناهکار بود و احتمال آن میرفت که با جلو رفتن جوامع عرب و تغییر فرهنگ بَدَوی آنان، این شیوه از مجازات به کلی از بین برود، اسلام و محمد به آن رسمیت بخشید و آن را به احکام اسلام تبدیل کرد.
اگر برای اعرابِ قبل از اسلام مجازات سنگسار نوعی جَبر محسوب کی شد، بعد از آمدن دین جدید سنگسار به حکم الهی تبدیل شد. اگر بریدن انگشتان دست و قطع کردن دست و پا نوعی قانون بَدَوی برای مجازات مجرمین بود، با روی کار آمدن اسلام به گفتۀ خدا تبدیل پردید که سرپیچی از آن مایۀ گناه محسوب می شد. اگر انجام چنین اعمالی را محمد به حکم الهی تبدیل نمیکرد یقیناً با پیشرفت جوانع و بخصوص جامعۀ عرب همانند دیگر جوامع به دست فراموشی سپُرده کی شد. اگر امروزه در قرن بیست و یکم کشورهای مسلمان برای مجازات انسانها از وسایل قطع دست و پا و انگشتان استفاده می کنند، بدین خاطر است که این مجازات نهادینه شده و زمان و مکان نمی شناسد. حکم الهی میشود در وجهی که برای اعراب قبل از اسلام اقدام به قطع کردن دست و پا فقط قوانینی بودند که با عقل آنزمان وصف شده بودند. یقیناً با رشد جامعه و فرهنگ چنین قوانینی نیز تغییر میکردند همانطور که در غرب و اروپا چنین شد.
با رشد جوامع، نه در یونان به صلیب کشیدن انسانها و نه در کشورهای اروپایی آثاری از گیوتین باقی مانده است. این تنها در اسلام و کشورهای اسلامی است که سبک و شیوۀ مجازات انسانهای نخستین به دلیل الهی شدنش نهادینه گشته است و هنوز رواج و مورد استفاده دارد.
روحیۀ خشن عرب در اسلام نهادینه می شود تا جائیکه خود را در به تصویر کشیدن خدا هم نشان می دهد. انسان عربِ هزار و چهارصد سال پیش کخ بجز خشونت، خونریزی، جنگ و تصاحب زن و اموال دیگران چیز دیگری نمی شناسد، تصورش از دنیای بعد از مرگ و خدای حاکم بر این دنیا نیز تنها اینچنین می تواند باشد :
" جهنم کمینگاهی است بزرگ و محل بازگشتی برای طغیانگران مدتهای طولانی در آن میمانند، در آنجا نه چیز خنکی و نه نوشیدنی گوارایی جز آبی سوزان و مایعی از چرک و خون". سورۀ نباء آیات 21 تا 25
" جهنم را برای کافران زندان سختی قرار دادیم". سورۀ اسراء آیۀ 8
" مجرمان را با بدنهای کبود در آن روز جمع می کنیم" سورۀ طه آیۀ 102
فرد مسلمانی که تصور بالا را دز ذهن خود دارد و خدا را اینچنین شناخته است چرا باید در مجازات کردن بقول خودش، مشرکین و مفسدفی الارض از بدترین شکنجه ها استفاده نکند. اعتقاد به جهنم آنهم اینچنین جهنمی، یعنی مقدّس کردن شکنجه و انتقام و آزار، اگر خداوندِ رحمان و رحیم قرار است کسانی را که به دنیای پس از مرگ باور ندارند و یا در آن شبهه و شک می کنند و یا مرتکب خطایی می شوند در غل و زنجیر کرده، مایع سوزان و جوشان بر سرشان بریزد و به میان آتش پرتابشان کند، چگونه می توان از یک باورمند دینی مسلمان انتظار داشت که شکنجه را عملی زشت و غیر انسانی و اهریمنی قلمداد کرده و مخالف آن باشد و در حوزۀ تحت کنترل خویش در صددِ برپایی جهنم هایی در ابعاد کوچکتر برنیاید؟ یا به کوره های آدم سوزی و اطاق های گاز در اردوگاههای هیتلری ایراد گرفت و نگران تکرار آنها نبود؟
محمد با نهادینه کردن خشونت در اسلام این دین را بطرز خارق العاده ای برای بکارگیری از خشونت مُستعد ساخت، تا جائیکه امروزه و با گذشت 1400 سشل از عُمر این قوانین بَدَوی و خشن، مردمانی یافت می شوند که آنها را با کمال رصایت و خشنودی اجرا می کنند.
" کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمی خیزند و اقدام به فساد در روی زمین می کنند، فقط این است که گردن زده شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پای آنها بعکس یکدیگر بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آنها در دنیاست و در آخرت مجازات عظیمی دارند". سورۀ المائده آیۀ 33
باورمندان دینی خود را موظف به اجرای این قوانین می دانند. ایشان اجرای احکام جزائی خشن و بی رحمانۀ اسلام را نه تنها شکنجه بحساب نمی آورند بلکه وظیفۀ دینی می شمارند و در مقابلش از خدا طلب پاداش می نمایند. عده ای که خود از قوانین و فرامین بَدَوی وضع شده از طرف خود اسلام چیزی نه دیده، نه خوانده و نه شنیده اند با استناد به احساس پاک و شعور انسانی خود استدلال می کنند که حاکمان و معارضان کنونی و خشن اسلامی چیزی از اسلام نمی فهمند و اسلام دستور چنین قساوتهایی را نداده است. آنها نمی دانند که باید بسیار هم خشنود باشند که عدۀ تنها کمی از اسلام خبر دارند و هر چه که تعداد آنها بیشتر و درجۀ ذوب آنها در اسلام غلیظ تر باشد، به همان اندازه تعداد انسانهای خشن و درجۀ خشونت آنها بیشتر خواهد بود.

خشونت و ترور در اسلام به روایت تاریخ
خشونت و ترور در اسلام تنها به آیات و روایات منتهی نگردیده است، بلکه در هر دورانی بنا به اقتضا و مصلحت حاکمان وقت عملی شده است. به چند مورد از نمونه های بسیاری که در تاریخ ثبت گردیده اشاره می کنم:

* ماجرای ترور سلام بن ابی الحقیق به فرمان محمد
" سلام بن ابی الحقیق از دوستان قبیلۀ " اوس" بود و از سرشناسانِ یهود که به فرمان محمد دستور ترور او صادر شد و عبدالله بن عتیک مامور انجام این ترور شد و او نیز ماموریت را به نحو دلخواه به انجام رسانید. هنگامی که بازگشت و به محمد خبر داد ایشان از خوشحالی فریاد زد " الله اکبر". ( سیره ابن هشام جلد 2 صفحۀ 186*
* ماجرای ترور خالد بن سفیان هذلی به فرمان محمد
" خالد با سفیان هذلی در نخله مردم را بر ضد محمد برمی انگیخت. محمد امر فرمئد به عبدالله بن انیس که کار او را بسازد و او نیز گنین کرد. محمد به پاس این خدمت عصایی به عبدالله بن انیس " قاتل" می دهد و می گوید این عصا نشانه میان من و تو در روز قیامت است و همانا کمترین مردم در آنروز کسانی هستند که به عصا تکیه زده اند". ( سیرۀ ابن هشام جلد 2 صفحۀ 395)
* ماجرای ترور ابوعفک به فرمان محمد
" ابوعفک شاعر یهودی بود که 120 سال سن داشت. او شعری در مذمت محمد یروده بود و به همین دلیل به فرمان محمد سالم بن عمیر مامور قتل ابوعفک شد".
* ماجرای مُرتد شدن کاتب وحی، عبدالله ابن ابی سرح و دستور قتل او از جانب محمد
عبدالله ابن ابی سرح که زمانی از نزدیکترین اصحاب و محارم محمد بود و کاتب وحی لقب گرفته بود، پس از مدتی نسبت به کیفیت نزول آیات قرآن و ماهیت وحی و پیامبری محمد تردید کرد زیرا که او چندین بار کلمات و جملات آیات نازل شده را به دلخواه خود تغییر داد و محمد نیز آن آیات تحریف شده را پذیرفت. این امر شک ابی سرح را برانگیخت. سرانجام ابی سرح در مورد آیۀ " فتبارک الله احسن الخالقین" (سورۀ مومنون آیۀ 14) با پیامبر اختلاف پیدا کرد. او معتقد بود که این آیه را من سروده ام و محمد آنرا از من دزدیده است. آیۀ 93 از سورۀ انعام اشاره به همین ماجراست. ابن سرح پش از این اختلاف از دین اسلام برگشت و پیامبر نیز خون او را حلال ساخت". ( تاریخ طبری جلد 3 صفحۀ 1187)
* ماجرای کُشتار و غارت اموال قبایل بنی قینقاع،بنی النظیر و بنی قریظه به دستور محمد
زنی از انصار نزد زرگر یهودی از قبیلۀ بنی قینقاع رفته و مرد یهودی برای اهانت به وی آهسته پشت جامۀ وی را با خاری به بالای جامه اش بست، بطوری که هنگام برخاستن پائین تنۀ زن نمایان شد و مردم را به خنده انداخت. مردی مسلمان به حمایت از زن، زرگر یهودی را به قتل رساند و یهودیان نیز به حمایت از هم کیش خود مرد مسلمان را کشتند. به دستور پیامبر مسلمانان نیز به کوی بنی قینقاع هجوم برده و پس از پانزده روز محاصره، افراد قبیلۀ بنی قینقاع تسلیم شده و مجبور به کوچ شدند و همۀ دارایی های آنان بین مسلمانان تقسیم شد.
یهودیان قبیلۀ بنی النظیر که از کشته شدن یکی از روسای خود بنام " کعب ابن اشرف" که دستور ترورش را پیامبر صادر کرده بود از ایشان در خشم بودند، در مقام طغیان برآمدند و پیامبر نیز امر به کشتار انان کرد و پس از نتیجه ندادن محاصرۀ آنان توسط مسلمانان، پیامبر دستور داد نخلستان بنی النظیر را آتش بزنند. در این زمان فریاد قبیلۀ بنی النظیر بلند شد و بر پیامبر بانگ زدند:
" تو که خود را مردی مصلح میدانی و مردم را از ویرانی و تباهی و فساد منع می کنی چرا دست به آتش زدن نخلستان میزنی؟" که مجدداً الله به کمک پیامبر آمده و آیات 3،4،5 سورۀ حشر را بر پیامبر نازل نمود. باری پس از بیست روز بنی النظیر تسلیم شدند و ترک دیار کردند و تمام دارایی آنان میان پیامبر و یارانش تقسیم شد.
قبیلۀ بنی قریظه تنها قبیلۀ یهودیِ باقی مانده در مدینه بود که آنان نیز بعد از جنگ خندق مورد محاصرۀ مسلمانان قرار گرفتند. سپس این قبیله نیز حاضر شد همچون دو قبیلۀ دیگر اموال و دارایی خود را گذاشته و از مدینه خارج شود ولی پیامبر موافقت نکرد و پس از تسلیم شدنِ مردم قبیلۀ بنی قریظه دستور داد 900 نفر از مردان و جوانان بنی قریظه را گردن زدند و دارایی و زنان و کودکان این قبیله را به عنوان برده بین مسلمانان تقسیم کردند. ( تاریخ طبری جلد 3 صفحۀ 1088/1091 )
طبری در خشونت این عمل می نویسد:" پیامبر گفت: تا در زمین گودالها بکندند و علی و زبیر در حضور پیامبر گردن آنها را زدند". ( تاریخ طبری جلد 3 صفحۀ 1093)
طبری افزوده است، در سال 10 هجری پیامبر نامه ای به " منذر ابن ساوی" و " سیبخت" مرزبانان هجر (بحرین) نوشت تا آنان را به اسلام دعوت کند. بحرین در طول هزاران سال متعلق به ایران بود. دو تن مرزبان آنجا اسلام را پذیرفتند ولی مجوسان شهر که زرتشتیان بودند و سکنۀ شهر را تشکیل می دادند مسلمان نشدند و به دستور پیامبر متعهد شدند مبلغ 1 دینار طلا به عنوان جزیه پرداخت کنند. سپس پیامبر دستور مصادرۀ اموال آتشکده های بحرین را داد و زمینهای آنان به تملک مدینه درآمد.
کشورگشایی اسلام
پس از حملۀ تازیان به ایران، ایستادگی و سختکوشی ایرانیان در نبردهای پراکنده، خالد سردار عرب را چندان خشمگین ساخت که سوگند یاد کرد که چنانچه بر آنان پیروز شود دست به غذا نبَرَد مگر آنکه نهری از خونشان جاری ساخته باشد. خالد برای راست آمدن این سوگند دستور داد تا همۀ اسیران را به قتل رسانند و انکار تا چند شبانه روز ادامه داشت. در سالهای 28 و 30 هجری تازیان دو بار مجبور شدند " اَستخر" را فتح کنند. در بار دوّم مقاومت مردم چنان با رشادت و شجاعت مقرون بود که فاتح تازی را از خشم و کینه دیوانه کرد. می گویند خالد در نبرد ولجه عهد کرده بود که تا هزار نفر را به هلاکت نرسانده باشد، دست به غذا نبَرَد. وی هنگامی اقدام به خوردن غذا کرد که مقصود و مرامش برآورده شده بود. این نبرد در محلی به نام " ولجه" اتفاق افتاد و به همین اعتبار به نبرد "ولجه" معروف گردید. در برابر سیل هجوم تازیان، شهرها و قلعه های بسیار ویران گشت. خاندان ها و دودمانهای زیادی بر باد رفت. نعمتها و اموال توانگران را تاراج کردند و غنایم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا خواندند.

در کتابهای مورخین صدر اسلام آمده است که بیش از 42000 زن ایرانی در میان تازیان بعنوان کنیز تقسیم کردند. چندین هزار پسر نوجوان ایرانی را با سوزن دوک اَخته کرده و بعنوان غلام چونان حیوان انها را بکار گرفتند. همۀ این کارها را نیز تازیان در سایۀ شمشیر و تازیانه انجام میدادند. هرگز در برابر این کارها هیچکس آشکارا یارای اعتراض نداشت. حد و جرم و قتل و حرق ، تنها جوابی بود که تازیان، بخصوص در عهد اُمَویان به هر گونه اعتراضی می داد. خشونت و قساوت ِ تازیان نسبت به مغلوب شدگان بی اندازه بود. وقتی سعد ابن ابی وقاص بر مدائن دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید. نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در باب این کتابها دستورس خواست.
عُمَر در پاسخ نوشت:" همۀ کتابها را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتابها هست سبب راهنمایی است، خداوند برای ما قرآن فرستاده است که از آنها راه نمایان تر است و اگر در آن کتابها جز مایۀ گمراهی نیست، خداوند ما را از شَرآنها در امان داشته است. مورخین می گویند چنان کتاب از ایران بُردند که شش ماه حمام ها را با سوزاندن کتابهای ایران گرم می کردند".

نسل کُشی ارامنه توسط دولت عثمانی

نسل کُشی ارامنه به تبعید و کشتار دسته جمعی، عمدی و سیستماتیک، تعداد بسیار زیادی از مردم ارمنی ساکن سرزمین های تحت کنترل امپراطوری عثمانی توسط نیروهای تحت فرمان اسماعیل اَنوَر (اَنوَر پاشا) بین سالهای 1915 تا 1917 گفته می شود تعداد قربانیان این نسل کُشی از یک میلیون تا یک و نیم میلیون نفر تخمین زده می شود. علاوه بر دستگیری و اعدام ارامنه، جمعیت بسیار زیادی از مردان، زنان و کودکان ارمنی از خانه و کاشانۀ خود تبعید، بدون هیچ دسترسی به آب و غذا به قصد مرگ وادار به راهپیمایی در مسیرهای طولانی و بیابانی شدند. تجاوز و آزار و اذیت جنسی قربانیان توسط نیروهای متخاصم در طول تبعید به دفعات گزارش شده است. این جنایات به اسم اسلام صورت گرفته است.

متن فتوای خمینی در مورد کتاب آیات شیطانی
بسمه تعالی
اناالله و اناعلیه راجعون
به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم نویسندۀ کناب "آیات شیطانی" که علیه اسلام و پیامبر و قرآن تنظیم شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می باشند. از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جراًت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس که در این راه کشته شود، شهید است ان شاء الله. ضمناً اگر کسی دسترسی به نویسندۀ کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
روح الله الموسوی الخمینی


در پایان همین اشاره بس که اتفاقی نیست که نام خدای مسلمانان به شمشیر عجین خورده است. نگاه کنید به آرمها و پرچمهای حکومتهای اسلامی در عربستان سعودی، جمهوری اسلامی ایران و دیگر کشورهای اسلامی که شمشیر جزء لاینفک آنها شده است. آیا توسعۀ ایده ای که بر بالای پرچم عربستان سعودی منقش شده بدون شمشیر زیر آن میسر بود؟